ایلیا جون عشق مامان و باباایلیا جون عشق مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 4 روز سن داره

ایلیا گل پسر ما

خرید سفره هفت سین

سلام عزیزم امروز رفتم که خرید سفره هفت سین انجام بدیم و از ماهی شروع کردیم وای که وقتی تو مکای ها رو دیدی با تعجب نگاه می کردی و می خواستی بگیریشون من و بابایی کلی خندیدیم و باالاخره 2 تا ماهی انتخاب کردیم که وقتی اقای فروشنده به ما داد نمی زاشتی که راه بریم هی می خواستی بگیریشون و نمی دادیم گریه می کردی دلم برای ماهی ها سوخت و سبزه که اول بسم اله زدی شکستی یعنی بابا اومد که به تو نده از دستش افتاد و شکست خب دیگه پسرم شیطونی دیگه خیابانو ها هم خیلی شلوغ بود راستی عزیزم این کارای با مزه بود که انجام داده بودی و ما خندیدیم و بقیه وسایلم خریدیم ...
27 اسفند 1392

روز درختکاری همراه با ایلیا جون

پسر قشنگم روز درختکاری هست و تو خیلی شیطون شده بودی بابا وحید رفته بود یه بوته یاس خریده بود که توی حیاط بکاریم اما عزیز دل مامان نمیزاشت و مدام شیطنت می کرد و ما هم منصرف شدیم و دو تا عکس ازت گرفتم فدات بشم الهی ...
22 اسفند 1392

خونه تکونی عید

عزیزم امسال اولین عید نوزوزی هست که کنار ما هستی و منم مثل همه ی مامانا دارم خونه تکونی میکنم امـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا عزیزم تو نمی زاری همش می خوای کنارت بشینم و بازی کنم                فقط بلدی قل بخوری بری این ور و ان ور بری ایلیا شیطون مامان مثل گنجشکم می خوابی و زود بیداری میشی الهی دورت پسرم بگردم خوب باید هر طوری هست خونه تکونی کنم   ...
14 اسفند 1392

سومین و چهارمین دندون

عزیزم الهی مامان فدات بشه که این چند روز خیلی اذیت شدی اخه 2 تا از دندونات باهم در امده یکی از بالا و یکی هم پایین الان تو 4 تا دندون داری مامانی  مبارکت باشه عزیزم از صبح تا الان که ظهر مدام بهانه می گرفتی و گریه می کردی و می خواستی که بغلت کنم و نوازشت کنم اخه یهخورده لوسی دیگه یکی یدونه من عزیزم با هم رفتیم حیاط و یخورده بازی کردی و می خندیدی ایلیا جون دوست دارم مامان . دندون سومت که دندون پایین سمت راست میشه 92/12/10 در امد و دندون چهارمتم امروز 92/12/14 در امد خیلی نازی عزیزم ...
14 اسفند 1392

پسر نازنینم

  عــشـــــق همــیشگیمی تــــمام زنــدگیمی هــــمش تو رویـــاهامــیو مثه نفس باهــامی   تو خوبی وخواستنی پاکی و دوست داشتنی هــــرجـــای دنـــیا باشی الــهی زنده باشی تـــــو دنــیا هــیچ کـــسو از تـــوبــهتر ندیدم یــــه تـــار مــوتو عزیزم به صد تا دنیا نمیدم بــــه آرزوم مـــیرسم بـــا تــومن خوشبختم تمام عـــمرم شب وروز دنبـــالت مـــیگشتم ...
14 اسفند 1392